
تقديم به جانبازان شيميايي
...
تا حالا شيمي درماني شدين؟
تا حالا شده كه از درد شب تا صبح خوابتون نبره؟
تا حالا شده روزي صد مرتبه آرزوي مرگ كنيد؟
تا حالا...
تا حالا...
...
زمانه خواست تو را ماضي بعيد كند
ضمير مفرد غائب كند شهيد كند
شناسنامه درد تو را كند تمديد
تو را اسير زمين مدتي مديد كند
درون بغچه عطرش نشد كه دختر باد
سپيده دم گل زخم تو را خريد كند
زدست خيمه بر اين باغ ابري از اندوه
كه رد پاي تو را نيز ناپديد كند
زمانه بافت لباس عزا به قامت تو
كه خود تهيه اسباب روز عيد كند
زمانه خواست كه در خانگاه تاول ها
تو را مراد كند درد را مريد كند
كنون زمانه شاعر چه از تو بنويسد
خدا نصيب غزل مصرعي جديد كند
خدا نخواست فقط از تو سر بگيرد... خواست
كه ذره ذره تمام تو را شهيد كند
محمد سعيد ميرزايي
اسم شاعر يادم نيست:
شبي پرسيدمش از بي قراري
به غير از من كسي را دوست داري؟
دو چشمش از خجالت اشك افتاد
ميان اشك هايش گفت آري !
![]()
و تو اي مسافر قبله...
تاريخ دقيقش درست يادم نيست ولي فكر مي كنم توي زمستون بود كه توي بورد دانشگاه با يه فراخوان برخورديم كه براي حج دانشجويي اسم مي نوشتند .من وسيد هم زد به سرمون كه بريم اسم بنويسيم .وقتي رفتيم فرهنگي دانشگاه و فرم گرفتيم كه پر كنيم سيد به من گفت كه بيا آيت الكرسي بخونيم و فرم رو پر كنيم من به حرف اون گوش ندادم ولي اون طور كه يادمه خودش خوند .
گذشت تا اينكه روز قرعه كشي بچه هايي كه اسم نوشته بودند توي نماز خونه دانشگاه جمع شدند و مراسم قرعه كشي شروع شد و يكي يكي اسم بچه ها در مي اومد كه سيد هم اگر درست يادم باشه نفر سوم يا چهارم در اومد ...
و حالا سيد صادق قاضي روز جمعه همين هفته عازمه .دست حق نگهدارش.