
------------------------
كفاره شراب خوري هاي بي حساب
هوشيار در ميانه مستان نشستن است !
هو
دست مرگ در راه است ، پاي مرگ نزديك است
آسمان تقديرم ابري است و تاريك است

اميدوارم حالتون خوب باشه و هر كجاي ايران پهناور يا بهتر بگم كره خاكي هستيد (چون وبلاگ شب هاي شعر شاعر يك وبلاگ بين المللي است .) موفق و پيروز باشيد .
درست يادم نيست شايد دو شب پيش بود كه با يكي از دوستان داشتم چت مي كردم . بحث به اينجا كشيد كه قرار شد من بميرم و وصيت كنم . به شوخي و خنده وصيت كردم و اموالم رو تقسيم كردم .( هرچند كه اخر اون بحث تلخ تموم شد .)
بعد از اون بحث و گفتگو يه لحظه به خودم اومدم و با خودم گفتم اگر همين الان بهم خبر بدن كه قراره فردا بميرم چه كار مي كنم . اگر بهم بگن كه ديگه نمي توني زندگي كني و بايد راهي اون دنيا بشي چه عكس العملي از خودم نشون ميدم . يا اصلا نه ، اگر دكتر ها بهم بگن كه مريضي لا علاجي گرفتم و ديگه اميدي نيست اون موقع چه كار خواهم كرد . در جواب به اين سوال يعني مرگ كه سوال خيلي روشن و واضحيه واقعا درموندم.
خيلي دوست داشتم نظر شما عزيزان رو هم در اين مورد بدونم.كه اگر بهتون خبر بدن كه قراره فردا بميريد ، چه عكس العملي از خودتون نشون ميديد ، يا چه وصيتي مي كنيد . دل چند نفر رو شكستيد و مي خواهيد تو اين يك روز باقي مونده دل اونا رو به دست بياريد . يا نه اينقدر از عملكرد خودتون تو دنيا راضي هستيد كه با خيال اسوده و راحت به استقبال فرشته مرگ ميريد ...
و اما غزل ...
وصيت
-------------------------------
بدهكارم به مستي روز هايي را كه هشيارم
از آن بد تر به عزرائيل چندين جان بدهكارم
بدهكارم به خنديدن تمام عمر تلخم را
به گريه روزهايي را كه از تلخي تلنبارم
بدهكارم به عصيان وام فرصت ها كه عمرم داد
و با بد پاكداماني تلف گشتند بسيارم
به دانشگاه چندين ساعت حاضر نبودن را
به نمره صفر هايي را كه در پرونده ام دارم
بدهكارم به دين چندين نماز و روزه و پرهيز
به دين داري چه گفتارم چه كردارم چه پندارم
بدهكارم به چشمم ديدن خوبان عالم را
به گوشم قطع اصواتي كه مي جويند آزارم
تنم قرضه نفس هايم به جاي قسط هايي كه
براي اين و آن يك عمر بايستي بپروارم
به دستانم به پا هايم به لب هايم به شش هايم
بدهكارم ، بدهكارم ، بدهكارم ، بدهكارم
سيد رضا محمدي
گاهي چه دير زود مي شود... !

عكس نديدن ، ديدن نمي شود !
-------------------------------------------
همه چيز با يك « نگاه » شروع مي شود
و با يك « آه » پايان مي پذيرد
و اين عشق شما زميني هاست
كه من باورش ندارم .