تبليغاتX
... شب هاي شعر شاعر شنيدني است

 

هيچ چيز نيرومند تر از انديشه اي نيست كه زمان تحقق آن فرا رسيده است .

------------------------------------

 

با هر بهانه و هوسي عاشق شده است

فرقي نمي كند چه كسي عاشق سده است

 

چيزي زماه بودن تو كم نمي شود

گيريم بركه اي نفسي عاشقت شده است

 

اي سيب سرخ غلت زنان در مسير رود

يك شهر تا به من برسي عاشقت شده است

 

پر مي كشي و واي به حال پرنده اي

در پشت ميله ي قفسي عاشقت شده است

 

آيينه اي و « آه » كه هرگز براي تو

فرقي نمي كند چه كسي عاشقت شده است

 

فاضل نظري

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 6:28 PM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

ياد بگيريم كه بگوييم چشم !

---------------------------

 

تاثير چشم هاي تو بيش از حد است ، نيست ؟!

اين قدر ها زياده روي هم بد است ، نيست ؟!

 

با پلك هاي زلزله خيزت قبول كن

از بين رفتن همه صد در صد است، نيست ؟!

 

هر كس به چشم هاي توايمان نياورد

آري به احتمال قوي مرتد است ، نيست ؟!

 

هر كس كه كوله بار دلش غير ياد توست

در امتحان خانه به دوشي رد است ، نيست ؟!

 

من با تو زوج مي شوم و فرد مي شوم

يك جمع دوستانه خودش مفرد است ، نيست ؟!

 

سيد مهدي موسوي

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 3:41 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

هو

 

  دل من حقير پر تقصير را با غربت بقيع چه قرابتي است ؟

 

و اينك هنگامه ، هنگامه امتحان علي (ع) است ؛ ولي نه چونان ابراهيم كه به مذبح چاقويش كند شد ...

----------------------------------------------------

 

بر ساحل شكافته پهلو گرفته بود

ماهي كه از ادامه شب رو گرفته بود

 

آرامشي عجيب در اندام سرو بود

گويا تنش به زخم تبر خو گرفته بود

 

دستي به دستگيره دروازه بهشت

دستي دگر بر آتش پهلو گرفته بود

 

برخاست تا رسد به بهاري كه رفته بود

آهوي عشق بوي پرستو گرفته بود

 

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟!

او كه هميشه اذن ز بانو گرفته بود

 

از كوچه هاي شهر صدايي نشد بلند

نعش مدينه در تب شب، بو گرفته بود

 

پشت زمين شكست، خدا گريه اش گرفت

وقتي علي دو دست به زانو گرفته بود

 

امید مهدي نژاد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 1:55 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

كم كم دارد باورم مي شود كه حقيقت تلخ است !

--------------------------------------------

در سينه ات حضور مرا جا كن آينه !

با چهره هاي زشت مدارا كن اينه !مي بينمت تو نيز تماشا كن آينه !

 

از ازدحام چشم تماشاگران نترس

جايي براي چهره من وا كن آينه !

 

گاهي دروغ مصلحتي عين راستي است

با چهره هاي زشت مدارا كن آينه !

 

سردي چنان كه« آه » بدل مي شود به اشك

تا وا رهي زسردي خود « ها » كن آينه !

 

سنگم من و رهايي ام از خويش مرگ توست

از اين « من » رها شده پروا كن آينه !

 

مهدي عابدي

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 4:23 PM توسط سید محمد باقر موسوی |