تبليغاتX
... شب هاي شعر شاعر شنيدني است

 

کو پای رفتن ؟!الهی تو دانی کدام است !

-----------------------

شیخ را گفتم ، از کدام سو بروم تا به او برسم ؟

گفت از هر سو ،

.

.

.

اگر بروی ! 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 2:29 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

چه شعله ای می کشند این شعرهای سوخته !

-------------------------------------------

 

پيش از آني كه به يك شعله بسوزانمشان 

 باز هم گوش سپردم به صداي غمشان

 

 هر غزل گر چه خود از دردي و داغي مي سوخت
 
ديدني داشت ولي سوختن با همشان

 خانه ام آتش گرفته است آتشی جان سوز !
گفتي از خسته ترين حنجره ها مي آمد

بغضشان شيونشان ضجه ي زير و بمشان

 
نه شنيدي و مباد آنكه ببيني روزي

ماتمي را كه به جان داشتم از ماتمشان

 
 
زخم ها خيره تر از چشم تو را مي جستند

تو نبودي كه به حرفي بزني مرهمشان


 
اين غزلها همه جانپاره ي دنياي منند
ليك با اين همه از بهر تو مي خواهمشان

 
 
گر ندارند زباني كه تو را شاد كنند

 
بي صدا باد دگر زمزمه ي مبهمشان


شكر نفرين به تو در ذهن غزل هايم بود
كه دگر تاب نياوردم و سوزاندمشان

 

محمد علی بهمنی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 1:39 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

 

بهشتاگر می خواهی پرستشت کنم

خدا باش و خدا مهربان است!

-----------------------

شاعران به جهنم نمی روند

جهنم آنها دنیا ست

وقتی

کسی شعرشان را نمی فهمد

 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 1:15 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

 

مشترک گرامي

دسترسي به اين پست امکان پذير نميباشد

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 4:25 PM توسط سید محمد باقر موسوی |