
سلامی که ...
-----------------------
دریغ عهد شکر خواب و روزگار شباب
چنان گذشت که انگار هر چه بود نبود
![]()
مکن ای صبح طلوع
خدا را شکر ...
-------------------
خورشید پشت پنجره پلک های من
من خسته ام طلوع کن امشب برای من
می ریزم آن چه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من
وقتی تو دل خوشی ، همه شهر دل خوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من
تو انعکاس من شده ای ... کوه ها هنوز
تکرار می کنند تو را در صدای من
آهسته تر ! که عشق تو جرم است ، هیچ کس
در شهر نیست با خبر از ماجرای من
شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من ... تو ... چه قدر مثل تو هستم ، خدای من !
زنده یاد نجمه زارع
یا قابل التوبات

خدایا من پشیمان شدم یا تو ؟!

سلام خدمت دوستان جان !
« دوست ندارمت دیگر چه ایهام لطیفی است ! »
به نظر شما دوست نداشتن ایهام لطیفی است ؟!
اگر می خواهید به سوال این جوابتون پی ببرید می تونید به وبلاگ ايهام سر بزنید .
راستی گفتن بگم نظر یادتون نره و بگید که واقعا دوست نداشتن ایهام لطیفی است ؟! یا نه .
و اما خودم ...
من نمی گویم که با یک نگاه عاشق نشوید من می گویم برای بار دوم هم نگاه کنید !
---------------------
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم پریدیم
وحشی بافقی
فکر، فکر، فکر، فکر ...
----------------------
من نه خود می روم ، او مرا می کشد
کاه سرگشته را کهربا می کشد
چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد

دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد
گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد
گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد
گفت از آن پیش تر این مشام نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد
لذت نان شدن زیر دندان او
گندمم را سوی آسیا می کشد
سایه ی او شدم چون گریزم ازو ؟
در پی اش می روم تا کجا می کشد
امیر هوشنگ ابتهاج