محرم شروع شد ، فقط همين !
-----------------
در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم
در حضيض هم ميتوان عزيز بود
از گودال بپرس !
موسوي گرمارودي
نانوا هم جوش شيرين مي زند ، بيچاره فرهاد !
---------------------------
از گذشته ، حال و آينده
گذشته را انتخاب مي كنم
چرا كه حالي ندارم كه به آن دل خوش كنم ،
از آن بدتر اميد به آينده .
.
.
اما گذشته ... !
در دفتر خاطراتم به دنبال نامي که کو ؟
----------------------
از سخن از سخن چينان شنيدم اشنايت نيستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم
فاضل نظري