تبليغاتX
... شب هاي شعر شاعر شنيدني است

1-      سلام

2-      مثل اينكه بهار رسما اومد ولي : به سبز پوشي خود دل مبند چون روزي / بهار مي‌رود و مي‌رسد زمستانت !

3-      تو يه وبلاگي يه بيت شعر ديدم كه ديدم حق با شاعرشه : بشكست دلم كسي صدايي نشنيد / آري دل مرد بي صدا مي‌شكند !

4-      سال خوبي رو براي تمام دوستان آرزو مي كنم ، و يه خواهشي دارم اونم اين كه حلالم كنيد و گرنه حرامم كرده ايد !

5-      و 6-  هم نداريم !


  

برف برف برف كو؟ كو؟ كو؟


عجب جبر تلخي است اين دوباره سبز شدن !

------------------------------

زمستان نيز رفت اما بهاراني نمي بينم

بر اين تكرار در تكرار پاياني نمي بينم

فاضل نظری

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:19 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

1-      سلام

2-      چند وقتیه که به دلایلی معلوم تو این فکرم که عطای شب های شعر شاعر رو به لقاش ببخشم و امتیازشو واگذار کنم و برم دنبال زندگیم . ولی خوب باز به دلایلی معلوم این کار رو انجام نمیدم .

3-      جای همه خالی یه مسافرت چند ساعته به اصفهان داشتم ، از قرار معلوم اصفهان هم شهر قشنگیه .

4-      این طور که سازمان هوا شناسی اعلام کرده ، کم کم داره بهار میشه ، حیف ... !

5-      ظاهرا دو سه روز دیگه انتخابات مجلسه و داوطلبای محترم دارن به آب و آتیش میزنن که به مجلس و صندلی های سبزش برسن ، یعنی به قدرت ، خنده دار نیست ؟!

6-      من حتما تو انتخابات شرکت می کنم !

 

 

 

!!!!!!!!!!!!!!!!

این من نیستما !---------------------

در حنجره ام شور صدا نیست رفیق

یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق

 

بگذار که قصه را به پایان ببرم

اخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

 

ایرج زبردست

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 2:43 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

تقدیم به محسن علائیان که با صدای نه چندان خوشش این مثنوی را در مسیر امام رضا برایمان زمزمه می کرد ،و چه حالی می کردیم !

-----------------------------

 

دستم بگیر ای هیجان همیشگی

تا سر کنم به سفره نان همیشگی

 

قدری سریعتر به خدا دیر می شود

این دست با مرور زمان پیر می شود

 سیب

پاییز می رود و منم فصل سوخته

این آخرین نشانه یک نسل سوخته

 

این روزها گرفته دلم از تو ،از خودم

یک روز نعره می زنم آری که این منم

 

من شاعری که در تو نمودی نداشتم

از من بهار خواسته بودی ، نداشتم

 

با این حساب مرد تو آواره می شود

این سیم آخر است نگو پاره می شود

 

هی پیش می روم هدفم ساحل است نیست

هی جار می زنم که خدا عادل است نیست

 

آخر به من چه اگر آدم اشتباه کرد

در چشم های آبی حوا نگاه کرد

 

حوا ویار داشت دلش در هوای سیب

آدم تمام زندگیش شد فدای سیب

 

در این میان گناه من بی نشانه چیست؟

تصمیم ناخدای جهان عادلانه نیست

 

کم کم به مرز کفر تو نزدیک می شوم

اصلا درست مثل تو لائیک می شوم

 

با این حساب مرد تو آواره می شود

این سیم آخرست نگو پاره می شود

تورج بخشایشی

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 1:34 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

!بسم الله الرحمن الرحیم ، یا حسیــــن

---------------------

و اینک خواهر

سرگردان

میان مزار دو برادرش

.

.

.

بین الحرمین ، گنگ ترین احساس دنیا !

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 4:21 AM توسط سید محمد باقر موسوی |