تبليغاتX
... شب هاي شعر شاعر شنيدني است


بسمه تعالی

کودکی کردم و نخ بادبادکم را شل کردم ، به امید آنکه کمی بالا تر پرواز کند . اما ناگهان ...

آیا امیدی به بازگشت بادبادکم هست ؟!



خدا را طوفانی !

------------------------

دل داده ام به یار ، ببینم چه می شود

بستم به شعله خار ، ببینم چه می شود

لاله زار 

شور جنون زیاده شد از موسم خزان

در فصل نوبهار ، ببینم چه می شود

 

سر رشته امید برون رفته از کفم

در هم شده است کار ، ببینم چه می شود

 

جان را بغل بغل هوس داغ چیدن است

رفتم به لاله زار ، ببینم چه می شود

 

گفتا قرار مرگ بده در جفای عشق

مردم از این قرار ، ببینم چه می شود

 

طغری مشهدی شاعر سده یازدهم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 1:51 AM توسط سید محمد باقر موسوی |


بسمه تعالی

با مادر در ماشین بودم . مادرگفت : چند روزی است که هوا بهترشده است ! سرم را به نشانه تایید تکان دادم ، شیشه ماشین را به سرعت بالا کشیدم ! و نگاه معنی دار مادر ...


سنگدل این زود تر میخواستی حالا چرا ؟

 

 

تقدیم به برادرم غریب بلاکش ، که خسته است !

--------------------

رستم که تو را کشت ،

نوش دارویش دگر چه بود

نمی دانم ؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 2:7 AM توسط سید محمد باقر موسوی |


بسمه تعالی

همیشه این موقع سال دلم می گیره چون حتی تقویم هم پیر شدنم رو به رخم می کشه !

اردیبهشت نه که اردی جهنم است !


گاهی دلم برای غزل تنگ می شود !

------------------------

 

آوخ که یار ، با من افتاده یار نیست

در کار من شتاب و عتابش به کار نیست

شهریار هم فقط خسته بود ! 

دل انتظار عاطفه دارد ولیک من

از بخت بی عطوفتم این انتظار نیست

 

او نیز چون کند که جوانست و طبع او

با طبع من که پیر شدم سازگار نیست

 

باید به حکم عقل کنم دوری اختیار

اینجا که میرسم به کفم اختیار نیست

 

گویم دلا قرار تو با ما چنین نبود

یاد آیدم که در دل عاشق قرار نیست

 

زین غم سزد که خود بروم پیشباز مرگ

گویم بیا که جز تو دگر غمگسار نیست

 

مستان عشق او همه شمعند و شهره لیک

در شهر ما به شاهدی « شهریار» نیست

 

محمد حسین شهریار تبریزی

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 2:40 AM توسط سید محمد باقر موسوی |