تبليغاتX
... شب هاي شعر شاعر شنيدني است

بسمه تعالي
مي گفت كه بعد از اين به خوابم بيني / پنداشت كه بعد از او مرا خوابي هست !


خدا را خوابي !
-----------------------
ساده، زلال، پاک، روان ... آب دیده اید؟
یک تکه نور ...جلوه مهتاب دیده اید؟

 

نفرين به صبح

زلفش...نه زلف نه،نگهش...نه نگاه نه
عنبر شنیده اید؟... می ناب دیده اید؟

 

خال سیاه تعبیه بر روی لعل لب
بس دیدنی است... گوهر نایاب دیده اید؟

 

او ناز، من نیاز،من احساس، او سپاس
هنگام وصل حالت احباب دیده اید؟

 

او نور، شور، غلغله...دریا چگونه است؟
 من خوار، زار، وازده...مرداب دیده اید؟

 

نفرین به صبح...حال مرا درک می کنید؟
دل داده اید؟... عاشق بیتاب دیده اید؟

 

مثل خیال بود،چه کم بود،حیف شد  
مردم!..."خدا نصیب کند"...خواب دیده اید؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 4:7 PM توسط سید محمد باقر موسوی |

بسمه تعالي

مضطرب در جمع ، پريشان در خلوت ، اين است سزاي كسي كه ...!


 

هنوز بهترين شعرم را نگفته ام !

--------------------سوزش انگشتانم

من تو را براي شعر

بر نمي گزينم

شعر مرا براي تو

برگزيده است !

در هشياري به سراغت نمي آيم

هر بار از سوزش انگشتانم

در مي يابم

كه باز نام تو را

مي نوشته ام

 

حسين منزوي

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 5:46 PM توسط سید محمد باقر موسوی |

بسمه تعالی

■ : ...

□ : ...

■ : ...

□ : ...

...

!



پروا...نه !شعر بیش از آن که آرامم کند آزارم می دهد !

-----------------------------

پروانه

بی تاب گلی ست که برای تو چیده ام

گل را به شاخه می بندم

پروانه آرام می شود

شعری برای تو می چینم !

محمد علی بهمنی

 

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 3:23 AM توسط سید محمد باقر موسوی |